ای پری
ناب ترین جلوه ایمان
ضربانم پر احساس قشنگیست
که پرورده توست
و ز یمنت امشب
ابر بی زایش احساس عجب بارانیست
پیش از اینها
در خیالم باغبان مسخره بود
ساقه ای را می کاشت
غصه اش را می خورد
صبح یک روز که آن ساقه پر از گل می شد
خیره می شد به گل و می گریید
یاد آن روز بخیر
خنده وحـــشی چشمان ترا
گریه کنان می دیدم
و به خود می گفتم:
که عجب خوشبخت است
باغبانی که به خندیدن گل....... می گرید